گربه عملی

ساخت وبلاگ

T. S. الیوت مردی اخلاقی ، فکری و از نظر سریع و سریع بود. شیوه او چنان درست بود که گاهی اوقات چند درجه خیلی صحیح به نظر می رسید. وی به عنوان یک متخصص پنیر برای دوستان شناخته شده بود - چندین حکایتی درباره او وجود دارد که در آن خط پانچ با اظهارات مربوط به پنیر ارائه می شود - و به عنوان جمع کننده چترها با دستگیره های سفارشی. او برای برگزاری دیدگاه های سیاسی و مذهبی که در سمت راست اکثر معاصران خود بود ، به دست آورد و اعتقاد داشت که تمدن غربی از قرن سیزدهم ، زمان دانته رو به زوال بوده است. وی ادعا كرد كه ریچارد سوم را كه در سال 1485 درگذشت ، آخرین پادشاه مشروع انگلیسی است.

شعرها و نمایشنامه هایی که الیوت در طول زندگی خود منتشر کرده است ، یک جلد واحد را پر می کند. آثار نثر وی مجموعه ای از مذاکرات و روزنامه نگاری گاه به گاه است. پروژه ای که وی بیشتر بخش دوم کار خود را ، احیای درام آیه ، مرتکب شده بود ، یک شکست بود. او از تئوری های بزرگ شعر یا هر چیز دیگری رد شد و او هرگز یک قرار ملاقات منظم دانشگاهی برگزار نکرد. در طول سال پربار خود به عنوان نویسنده ، از سال 1917 تا 1925 ، در یک بانک کار کرد. جایگاه وی در برنامه درسی ایجاد شده است ، اما او به عنوان موضوع تدریس یا بورس تحصیلی به سختی محبوب است.

با این حال او یک آوانگارد واقعی بود و انقلابی ایجاد کرد. او نحوه نگارش شعر به زبان انگلیسی را تغییر داد. او دوباره الگوی انتقادات ادبی را تنظیم کرد. و کار او اصولی را که بخش مدرن انگلیسی بر روی آن ساخته شده است ، ارائه داد. او مهمترین چهره در فرهنگ ادبی انگلیسی زبان قرن بیستم است ، موضعی که وی با مقدار نسبتاً کمی از نوشتن به دست آورد که در مدت زمان نسبتاً کوتاهی و در شرایط غیرمترقبه تولید شده است.

او در یک جامعه ، ادبیات لندن بیگانه بود ، تقریباً به همان اندازه پاریس روشنفکر و زنوفوبیک است. نویسندگانی که او به عنوان رفقا حساب می کرد ، بیشتر تأسیس ادبی را با ناراحتی مورد بررسی قرار می داد: عزرا پوند ، یک آمریکایی. ویندام لوئیس ، که پدرش آمریکایی بود ؛و یک ایرلندی ، جیمز جویس.(عشق زیادی در قسمت های آنها گم نشده بود.) او با جنگ از خانواده خود جدا شد. او با یک زن ناسالم ، خواستار و ناپایدار ازدواج کرده بود. و او همه مشکلات خود را داشت. در اوج خروجی خلاقانه و بحرانی خود ، او یک شکست عصبی داشت و وضعیت خود را به عنوان ابولی از اراده تشخیص داد. در حالی که در حال بهبودی بود ، "زمین زباله" را نوشت.

موفقیت او داستانی غیرممکن و شگفت انگیز است و انتشار ، در دو جلد ، از مکاتبات وی از سال 1898 تا 1925 ، "نامه های T. S. Eliot" (ییل ؛ هر کدام 45 دلار) ، به ما اجازه می دهد تا آن داستان را همانطور که در حال آشکار شدن بود ، تماشا کنیم. روز به روز ، از داخل. این نامه ها (برخی از آنها توسط خبرنگاران الیوت) توسط هیو هاگوتون و والری الیوت ، همسر دوم شاعر ، با حاشیه نویسی سخاوتمندانه گردآوری و ویرایش شده اند. آنها تقریباً دو هزار صفحه می گیرند.

نمای داخلی درک این موفقیت را کمی ساده تر می کند. الیوت فقط غیرقابل توصیف نبود. او ناسازگاری را انجام داد. او خوشحال شد که نام مستعار پوند را برای او ، POSUM و TOO TOORECTINCE راهی برای نشان دادن اینكه چتر چتر ، آیین های پنیر ، گل سفید (برای یورك) است كه در سالگرد نبرد می پوشید ، تصویب كرد. از Bosworth Field ، جایی که ریچارد سوم کشته شد ، و بقیه شخصیت های توهین آمیز بولر ممکن است یک قرار بگیرند. او به عنوان مردی روبرو شد که در یک شوخی پیچیده و چاپی از ابداع خود به دام افتاده بود. او از شوخی لذت می برد ، اما نتوانست بیرون بیاید. Ivor Richards ، بنیانگذار مطالعات ادبی مدرن و یکی از قدرتمندترین شاگردان الیوت ، به یاد آورد: "عطر و طعم ارواح از طنز که به شیوه او آویزان است ، انگار که او در حال تهیه یک تقلید است."

اما چه چیزی بود؟همسر ریچاردز ، دوروته ، الیوت را در این دیدار توصیف کرد ، "بسیار Gaunt & Grim". چشمان عجیب و غریب و عجیب و غریب او در چهره کم رنگ برجسته ترین چیز در مورد او است. او با چین و چروک های خاصی که به صورت افقی در پیشانی خود حرکت می کند ، کم رنگ است و بینی او بسیار ظریف یهودی است. او آنچه را که من می گویم و ما او را نمی فهمد درک نمی کند. سؤالات او تعجب آور است - به دلیل اینکه بسیار ساده ، گاهی اوقات بی پروا است. "این در سال 1928 بود ، نکته کم در زندگی الیوت: او سال قبل مخفیانه به آنگلیکانیسم تبدیل شده بود و او در حال آماده سازی برای ترک همسرش بود. اما از ابتدای زمان حضورش در انگلیس ، همین جزئیات در مورد مردم او به وجود می آید: چشم های غیرمعمول (تونی ، مانند یک شیر) ، رفتار حیاتی ، گفتگوی غیرقابل توصیف.

"کسل کننده ، کسل کننده ، کسل کننده" ، پس از اولین بازدید الیوت به املاک خود ، از اوتولین مورل ، میزبان دایره بلومسبوری شکایت کرد."او آشکارا از انگلیس بسیار نادان است و تصور می کند که بسیار مودبانه و متعارف و تزئین و دقیق است."بیشتر چهره های Bloomsbury در ابتدا پاسخ مشابهی داشتند. Lytton Strachey گزارش داد: "کاملاً به اندازه کافی همجنسگرا برای سلیقه من نیست."لئونارد وولف به یاد او گفت: "در پاکت رسمیت یخ زده". Bertrand Russell فکر کرد که الیوت "فاقد اشتیاق اصرار خام است که برای رسیدن به هر چیزی باید داشته باشد."اما الیوت با همه آنها دوست شد. او همچنین مانند بسیاری از رقبای خود ، مانند رمان نویسان گارد قدیمی ، هیو والپول و آرنولد بنت ، با بسیاری از رقبای خود دوست شد. او خود را به داخل وصل کرد.

نامه ها نشان می دهد که او می دانست که چه کاری انجام می دهد. او پایدار بود و او فهمید که چگونه بازی انجام شد. وی گفت: "فکر نکنید که زندگی کردن در اینجا آسان است."

این مانند همیشه در رژه لباس است - کسی هرگز نمی تواند استراحت کند. این یک فشار عالی است. و جامعه به طریقی بسیار سخت تر است ، نه ملایم تر. مردم از شما آگاه تر هستند ، بسیار مهم هستند و از اشتباهات و احمقانه های شخص ترحم ندارند. آنها خودجوش تر و همچنین عمدی تر هستند. آنها به دنبال شرکت شما هستند زیرا انتظار دارند چیز خاصی از شما داشته باشد ، و اگر آن را دریافت نکنند ، شما را رها می کنند. آنها همیشه جذاب و کابلی هستند. فرد باید بسیار هوشیار باشد. آنها حساس هستند و به راحتی دشمن می شوند. اما هرگز کسل کننده نیست.

او دید که ، در بین افرادی که بسیار پرحرف و خود محور هستند ، یک فرد خارجی هستند ، کسی که به نظر می رسد هیچ سهم شخصی در امور ندارد ، می تواند منبع اقتدار باشد. از همه مهمتر ، او همه نویسندگان انگلیسی را در تحقیر نگه داشت. این یک تحقیر خونسرد و بی علاقه بود. این ناشی از استکبار است ، نه از خرد و ناامنی ، و او فقط به اندازه کافی اشاره ای به آن داد تا مردم را عصبی کند. تنها نویسندگان معاصر که او همسالان خود را در نظر گرفت ، پوند و لوئیس بودند (گرچه او محدودیت های آنها را بسیار خوب می دانست). تنها کسی که او به دنبالش بود جویس بود.

اینکه لندن میدان تخته ای بود که الیوت روی آن فرود آمد، اتفاقی بود. اگر او شهری را برای مهاجرت انتخاب می کرد، احتمالاً پاریس بود، جایی که او پس از فارغ التحصیلی از کالج هاروارد، در سال 1910، سال بسیار خوشی را در آنجا گذراند. اما او اصلاً قصد مهاجرت نداشت. هنگامی که او در اوت 1914، درست پس از شروع جنگ جهانی اول، به انگلستان رسید، از گروه فلسفه هاروارد تحت کمک هزینه تحصیلی بود. او قصد داشت یک سال را در آکسفورد بگذراند و ارسطو بخواند و پایان نامه خود را بنویسد و سپس به ایالات متحده بازگردد و استاد شود.

ارسطو را دوست داشت. او از آکسفورد متنفر بود. او به یکی از دوستان آمریکایی، شاعر کنراد آیکن، نوشت: «من از شهرهای دانشگاه و دانشگاه ها متنفرم، که همه جا یکسان هستند، با زنان باردار، بچه های پهن، کتاب های زیاد، و تصاویر شنیع روی دیوارها. آکسفورد بسیار زیباست، اما من دوست ندارم بمیرم. او بلافاصله پس از ورود به لندن - ملاقاتی که آیکن ترتیب داده بود - پاوند را ملاقات کرده بود و قبلاً "آهنگ عشق جی. آلفرد پروفراک" را نوشته بود. پاوند که از سال 1908 در یک مأموریت خودخواسته برای مدرن کردن بومیان در انگلستان بود، شعر را خواند و مات و مبهوت شد. واکنش معروف او در نامه ای به ویراستار شعر، هریت مونرو، این بود: «او در واقع خودش را تربیت کرده و خودش را مدرن کرده است». او الیوت را تشویق کرد که شعرهای بیشتری بسازد.

در بهار 1915، الیوت در یک مهمانی که توسط اسکافیلد تایر، یک همکلاسی ثروتمند هاروارد که در آکسفورد نیز تحصیل می کرد، برگزار کرد، با ویوین هیگ وود، دوست خواهر تایر آشنا شد. او انگلیسی بود و به عنوان فرماندار کار می کرد. سه ماه بعد بدون اطلاع والدینشان ازدواج کردند. الیوت بیست و شش ساله بود و قبل از ملاقات، تقریباً باکره بود. او یک دختر مهمانی بود، اصلاح نشده، سرزنده، و خودنمایشگر تقریباً هر چیزی که او نبود.

مردم تصور می کردند که الیوت شیفته ی جنسی است، اما با توجه به کل تاریخ رمانتیک او (نسبتا عقیم)، این محتمل ترین توضیح به نظر نمی رسد. نسخه خود الیوت، در خاطرات منتشر نشده ای که در اواخر عمرش نوشته شده بود، این بود:

من فکر می کنم که تمام آنچه که من از Viviee می خواستم یک معاشقه یا رابطه خفیف بود: من خیلی خجالتی و بی عمل بودم که با کسی دست یابم. من معتقدم که من خودم را ترغیب کردم که عاشق او هستم فقط به این دلیل که می خواستم قایق هایم را بسوزانم و خودم را متعهد به ماندن در انگلیس کنم. و او خود را متقاعد کرد (همچنین تحت تأثیر پوند) که با نگه داشتن او در انگلیس ، شاعر را نجات می دهد. برای او ، ازدواج هیچ خوشبختی به وجود نیاورد. بشربشربشربرای من ، این ذهنیت را به وجود آورد که از آن "زمین زباله" به وجود آمد.

در پایان ، آنها یک چیز مشترک داشتند. آنها هر دو برای حرفه خود بسیار جاه طلب بودند.

ماه متاهل آنها ، ژوئن سال 1915 ، "Prufrock" در شعر ظاهر شد. جدا از کار در نشریات دانشجویی ، این اولین شعری بود که الیوت تاکنون منتشر کرده است. به نظر می رسید "Les Demoiselles d’Avignon" اولین نقاشی پیکاسو است که تاکنون به نمایش گذاشته شده است ، یا "مراسم بهار" اولین قطعه استراوینسکی که تاکنون بازی کرده است. پوند درست بود: چیز جدیدی بود. این قوانین را تغییر داد. الیوت نیز آن را می دانست. وی در ماه ژوئیه به برادرش نوشت: "من از قبل احساس زنده تری دارم."وی به والدینش گفت كه وی برنامه های دانشگاهی خود را رها می كند و در انگلیس می ماند.

سرخوشی دوام نیاورد. همانطور که داستان حرفه ای در "نامه ها" پیش می رود ، داستان ازدواج مسابقه ابر تاریک در کنار هم است. برخی از نامه ها توسط Viviee است ، و آنها ناچیز و بی نظیر هستند. او چند ماه پس از ازدواج به Thayer می نویسد: "من با دوستان تام بسیار محبوب هستم." و به ویژه چه کسی فکر می کنید؟کمتر از Bertrand Russell نیست !! او همه من است ، برتی است ، و من او را دوست دارم. من هفته آینده با او غذا می خورم. من مقدار خوبی از پوندها را می بینم ، و بین خودمان ، آنها را خسته کننده می یابیم. "

این اولین نشانه ابر تاریک است. الیوت هنگامی که راسل در آنجا سخنرانی می کرد ، با راسل در هاروارد ملاقات کرده بود. بلافاصله پس از ورود الیوت به انگلیس ، آنها در خیابان به یکدیگر فرار کردند ، برای چای رفتند و دوستی را آغاز کردند. راسل فکر می کرد که الیوت درخشان ترین دانشجویان فلسفه آمریکایی است که او با او ملاقات کرده بود.(الیوت پایان نامه را به پایان رساند. جوزیا رویس ، یکی از برجسته ترین اعضای بخش هاروارد ، آن را "کار یک متخصص" نامید و رئیس جیمز وودز هنوز هم از الیوت خواست که تا اواخر بازگردد و قرار ملاقات را بپذیرد. به عنوان 1920.)

راسل در وسط رابطه با اوتولین مورل قرار داشت.(راسل یک ازدواج ناراضی داشت ؛ مورلز یک کار باز داشت.) وقتی الیوت و ویوین ازدواج کردند ، وی نقش درمانگر زوجین را به عهده گرفت. این سه مسکن مشترک ، و برتی وقتی تام کار می کرد یا دور بود ، با ویوین وقت را گذراند. اعتقاد بر این است که آنها یک رابطه داشته اند ، اگرچه اثبات فاقد آن است ، و ممکن است راسل به سادگی امیدوار باشد که این تصور را به مورل بدهد ، که فکر می کرد از او غفلت می کند. در سپتامبر سال 1915 ، وی به او گزارش داد كه ویوین "اشتیاق ذهنی زیادی دارد و هیچ اشتیاق جسمی ، غرور جهانی ندارد ، و این باعث می شود كه او آرزوی او را فداكاری هر مرد و سریع كند كه هرگونه ابراز ارادت آنها را نسبت به او منزجر كند"- که نشان می دهد اتفاقی افتاده است ، یا نتوانسته است اتفاق بیفتد بین آنها. در نامه های بازمانده الیوت به راسل ، هیچ چیزی نشانگر ظن ، فقط قدردانی نیست.

مشکل ازدواج خیانت نبود. این برعکس ، یک وابستگی متقابل آسفیرز بود. آنها هر دو مردم مضطرب و شکننده بودند. مسائل پزشکی و روانشناختی وی جدی و در نهایت ناتوان بود (او در پایان به پناهندگی متعهد شد). او صرفاً مزمن بود. او در طول ازدواج بسیار شکایت کرد ، تقریباً در هر نامه ای که صرفاً حرفه ای نیست و در بسیاری از مواردی که باید وجود داشته باشد. او بیش از حد کار کرده است ، او بیمار است و در رختخواب ، او قادر به بلند شدن یا غذا خوردن نیست ، آنها پول کافی ندارند ، آپارتمان آنها خیلی پر سر و صدا است ، او نمی تواند ادامه یابد ، او نمی تواند ادامه دهد ، آنهانمی تواند ادامه یابداین بی امان است ، بدبختی. هر دست و پا زدن در جاده ، سفر از طریق یکی از محافل در جهنم دانته است. در دفتر خاطرات خود ، ویرجینیا وولف آرزو می کرد که "تام عزیز فقیر در او لکه های بیشتری داشته باشد ، نیاز به رها کردن با افت دچار دردسرهای آزار دهنده خود دارد و همیشه از طریق کامبریک خالص می افتد. یکی منتظر استیکی همدردی می کند ، اما این کار ترسناک است. "

و تمام وقت او در حال فتح دنیای نامه ها بود. وی در سال 1919 به مادرش نوشت: "یک عموم کوچک و منتخب وجود دارد که من را به عنوان بهترین منتقد زنده و همچنین بهترین شاعر زنده در انگلستان می داند." من واقعاً فکر می کنم که تأثیر بسیار بیشتری در نامه های انگلیسی دارماز هر آمریکایی دیگری که تاکنون داشته است ، مگر اینکه هنری جیمز باشد. من افراد زیادی را می شناسم ، اما تعداد بیشتری از آنها دوست دارند من را بشناسند ، و من می توانم منزوی و جدا شوم. "

صحنه ادبی در انگلیس بسیار جناح بود. استراتژی الیوت این بود که با نشان دادن از هر طرف ، از کنار هم جلوگیری شود. او برای مجلات کوچک مدرنیستی ، مانند خودخواه ، که پوند فرماندهی آن را فرماندهی کرده بود و به پرچمدار آیه آزاد تبدیل شده بود ، نوشت و این گردش از صد و هشتاد و پنج داشت. وی مانند روزنامه های جدید ، مانند The New Stanman ، و برای مجلات تحت سلطه Bloomsbury ، مانند The Athenaeum ، ویرایش شده توسط منتقد جان میدلتون موری ، برای مقالات خصمانه با مدرنیسم بررسی کرد. و او مقاله های اصلی را برای مکمل ادبیات تایمز نوشت ، جایی که بیشتر قطعات بدون امضا بودند - "بالاترین افتخار ممکن در دنیای بحرانی ادبیات". او این کار را بعد از یک روز در بانک و آخر هفته ها در خانه انجام داد.

این یکی از قابل توجه ترین دوره های روزنامه نگاری ادبی است. تمام موهای فکری الیوت در این قطعات نمایش داده می شوند. آنها باهوش و نمایشی هستند و با دیکتا که از آن جنگل های بلند انتقاد دانشگاهی می شوند ، یک روز رشد می کنند:

شعر یک گشاد شدن احساسات نیست ، بلکه فرار از احساسات است. این بیان شخصیت نیست ، بلکه فرار از شخصیت است. فکر به دون یک تجربه بود. این حساسیت او را اصلاح کرد. تنها راه بیان احساسات در قالب هنر ، یافتن "همبستگی عینی" است. به عبارت دیگر ، مجموعه ای از اشیاء ، وضعیت ، زنجیره ای از وقایع ، به گونه ای که وقتی واقعیت های خارجی که باید در تجربه حسی خاتمه یابد ، داده می شود ، احساسات بلافاصله برانگیخته می شود. در هنری جیمز:

او ذهن آنقدر خوب بود که هیچ ایده ای نمی تواند آن را نقض کند.

یک موضوع مداوم وضعیت پشیمانی نامه های انگلیسی است. انگلیسی ها نمی دانند چگونه انتقاد بنویسند ، و آنها نمی دانند چگونه شعر بنویسند. آنها از ادبیات به عنوان ابزاری برای بیان ایده ها و احساسات شخصی استفاده می کنند ، یا آن را با چیز دیگری ، با تفسیر اجتماعی ، یا عرفان یا فلسفه اشتباه می گیرند. همانطور که وی در سال 1922 نوشت ، "وضعیت فعلی در اینجا به رسوایی غیرممکن برای پنهان کردن ملل خارجی تبدیل شده است: این ادبیات عمدتاً در دست اشخاصی است که ممکن است تقریباً به هر چیز دیگری علاقه مند باشند. این ادبیات ظاهر یک باغ را نشان می دهد که از نظر پوشش گیاهی فقط از جوانه زنی بذر گیاهان سال گذشته ناشی می شود. این موقعیت پوند بوده است. به همین دلیل آنها رفقا بودند.

در کمتر از سه سال ، از اواسط سال 1919 تا اواخر سال 1921 ، الیوت تمام مقاله ها را در دو جلد اول انتقاد خود با عنوان "چوب مقدس" (1920) و "ادای احترام به جان درودن" (1924) نوشت. او "Gerontion" ، "Burbank with Baedeker: Bleistein با سیگار" ، "Sweeney Edect" و "Song for the Opherion" را منتشر کرد ("باد ساعت چهار می خورد"). و (در حالی که یک خرابی عصبی داشت) پیش نویس کاملی از "زمین زباله" را تهیه کرد.

"عدم اراده" یک تشخیص عجیب و غریب برای مردی است که مانند آن طغیان می کند. با خواندن نامه ها ، نتیجه می گیریم که الیوت از افسردگی اساسی رنج می برد ، اما شما در حالی که از افسردگی اساسی رنج می برید ، "زمین زباله" را نمی نویسید. الیوت به دنبال معالجه در لوزان ، از پزشک ، توصیه شده توسط مورل ، به نام راجر ویتوز بود. ویتوز پیشرو در درمان رفتاری شناختی را تمرین کرد و به بیماران خود آموزش داد تا افکار اجباری را تغییر مسیر دهند. برای الیوت کار کرد. او شعر خود را تمام کرد.

در راه خانه ، او در پاریس متوقف شد ، جایی که پوند اکنون در آن زندگی می کرد ، و از انگلیسی به عنوان یک کار ناامید کننده تسلیم شد ، و - یک لحظه متعارف در افسانه مدرنیستی - مداخله سرمقاله مشهور خود را انجام داد. وی پس از خواندن پیش نویس تقریباً نهایی ، به الیوت نوشت: "تعارف ، شما عوضی هستید.""من توسط هفت حسادت پیچیده شده ام."او فکر کرد که الیوت جنبش خود را بنای یادبود خود کرده است. این 24 ژانویه 1922 بود. کمی بیشتر از یک هفته بعد ، در تاریخ 2 فوریه ، "اولیس" جویس منتشر شد.

انقلاب در مورد چه چیزی بود؟جهت هایی که نویسندگان مدرنیستی ادبیات می گرفتند ، به سمت آنچه در داخل سر و زیر کمر می رود ، داخلی و پایین بودند. مطمئناً این است که خوانندگان حداقل مدرنیسم را تجربه کرده اند ، و چرا این کتاب ها سانسور را به خود جلب می کنند. برای خود نویسندگان ، این تا حد زیادی در مورد تکنیک بود. مدرن سازی ایجاد یک چیز کاملاً جدید نیست. این یک چیز قدیمی را به روز می کند."Prufrock" یک مونولوگ دراماتیک ، یک ژانر شاعرانه استاندارد قرن نوزدهم است. تنشی وجود دارد که به شکل شکل می گیرد ، تنش بین آنچه که بلندگو "ارائه می دهد" و آنچه "ما می بینیم" در "آخرین دوشس من" براونینگ ، برای انتخاب یک نمونه از دوره متوسطه. در "Prufrock" ، تنش با تغییر ثبت نام های تونال ایجاد می شود: خود عنوان. نگارگراف غیر منتظره ایتالیایی از Infeo ؛تشبیه افتتاح عصر با کسی در حالت اغما. کوپل در مورد زنان و میکل آنژ ، که به نظر می رسد متعلق به شعری متفاوت است و بدون هیچ دلیل مشخص ، دو بار ، مانند خودداری یا یک صدای جینگ ، پخش می شود.

این یک تمرین در هماهنگی است ، مانند یک پرتره کوبیستی. این دائماً شما را اشتباه می کند. الیوت فکر می کرد که استراوینسکی ، در "مناسک بهار" ، "ریتم استپ ها را به فریاد شاخ موتور ، گلدان ماشین آلات ، آسیاب چرخ ها ، ضرب و شتم آهن و فولاد تبدیل کرده است. راه آهن زیرزمینی و سایر فریادهای وحشیانه زندگی مدرن. "او چیزی ابتدایی را گرفته بود و آن را در یک اصطلاح معاصر مجدداً مورد استفاده قرار داده بود - روشی که پیکاسو از ماسک های آفریقایی برای پرتره خود از روسپی ها در "Les Demoiselles d’Avignon" استفاده کرد ، یا جویس کل ادیسه را در زیر "Ulysses" قرار داد. آنچه برای پوند و الیوت مهم بود این بود که استخوان های قدیمی در زیر پوست معاصر قابل خواندن (یا قابل مشاهده یا شنیدنی) هستند. این همان چیزی است که باعث ناهماهنگی مدرنیستی می شود. در پشت WAN و Squeamish Flâneur سایه ای متضاد Guido da Montefeltro قرار دارد که در حلقه هشتم جهنم می سوزد.

الیوت در مورد آیه آزاد ، در سال 1917 گفت: "این یک فریادی از آزادی است." و هیچ آزادی در هنر وجود ندارد. "منظور او این بود که وقتی مردم شعری را انتخاب می کنند ، انتظار دارند که مانند شعر بخواند و این انتظار زمینه رسمی بازی را تعریف می کند. شعر مدرنیستی به فرم فشار می آورد ، آن را در مکان ها تحریف می کند ، در مکان ها غیرقابل نفوذ می شود. اما هرگز آن را رها نمی کند. فرم جریان الکتریکی است که نویسنده به آن ضربه می زند.

سخنان الیوت برای این جریان "سنت" بود ، و بیانیه کلاسیک وی در مورد آن مقاله "سنت و استعداد فردی" است که در سال 1919 در The Egoist منتشر شد ، جایی که وی دستیار سردبیر بود. این اصطلاح تاسف آور است ، زیرا به نوعی سرمایه "C" Canon اشاره دارد.(الیوت از آن استفاده کرد زیرا او به طور ضمنی به کتابی به نام "سنت و تغییر" توسط آرتور وو پاسخ می داد ، که در آن به او و پوند مورد حمله قرار گرفت.) شکی نیست که الیوت به یک کانون "C" سرمایه اعتقاد داشت ، اما این استنه نکته مقاله او.

نکته فلسفی است. من می دانم که آنچه من به آن نگاه می کنم خانه ای است زیرا من قبلاً با چیزهایی که کم و بیش شبیه آن هستند و خانه هستند آشنا هستم. این همان چیزی است که من را قادر می سازد بگویم خانه خاصی که من به آن نگاه می کنم یک خانه بزرگ ، یک خانه زشت ، یک خانه مدرن و غیره است. همین اتفاق می افتد که من شعری را خواندم: من آن را با تمام اشعار دیگری که خوانده ام - در سر یک خواننده ایده آل ، با تمام شعرهایی که تاکنون نوشته شده است ، مرتبط می کنم. اشعار گذشته پاسخ من به هر شعر جدید را شرط می گذارد. و شعر واقعاً جدید پاسخ من به تمام شعرهایی را که پیش از آن بودند ، شرایط می کند. بعد از "Prufrock" ، این دوزخ ، همیشه کمی ، شعری متفاوت است. بعد از دیدن خانه ای از مارسل بروئر ، خانه خودم به نظر می رسد ، تا کنون کمی متفاوت است.

الیوت استدلال کرد که ، از آنجا که این مورد وجود دارد که آیا یک شاعر از سنت آگاه است یا نه ، ممکن است او نیز از آن آگاه باشد. هرچه اشباع شاعر در کل ادبیات کامل تر باشد ، احتمالاً کار شاعر احتمالاً جدیدتر است - یعنی احتمالاً قدرتمندتر بر قدیمی تأثیر می گذارد.

با این حال ، این کاملاً عملکرد خود الیوت را توضیح نمی دهد. الیوت فقط با ادبیات گذشته "در استخوانهای خود" ننوشت ، همانطور که او گفت. او شعرهایی را از اشعار افراد دیگر ساخت."Burbank" ، شعری از سی و دو خط به علاوه Epigraph ، وام گرفته شده از یا به ده ها متن دیگر. بیشتر این متون ارتباطی با ونیز دارند ، جایی که "Burbank" اتفاق می افتد. اما در جایی که هر شعری که به ونیز نیز "اتفاق می افتد" در مجموعه همه چیزهایی است که در مورد ونیز نوشته شده است - "بازرگان ونیز" ، "مقالات آسپرن" ، "سنگهای ونیز" و سایر بازنمودهااز آن شهرالیوت به سادگی روی ملیله چرخید. او پیش زمینه متنی را در پیش زمینه قرار داد. او شعری در مورد ونیز نوشت که همچنین شعری در مورد اشعار ونیز است.

الیوت به طور مرتب به سرقت ادبی متهم می شد و او را به هم زد. وی پس از گزارش شکایت ، به مونرو نوشت: "من باید خوشحال شوم که با چند نقل قول شرکت کردم که منتقد شاید شناسایی نکند."وی با "زمین زباله" ، به حدود رسوائی این تکنیک نزدیک شد. این شعر کولاژ از تمایلات ، نقل قول ، اکو ، تخصیص ، گذشته ، تقلید و بطن است. از هفت زبان از جمله سانسکریت استفاده می کند و با چندین صفحه یادداشت به پایان می رسد ، که با ارسال استناد به دانشگاه نوشته شده است: "افسانه معنای رعد و برق در Brihadaranyaka - UPANISHAD ، 5 ، 1 یافت می شود. Sechzig Upanishads des Veda ، ص. 489. "خوب است که دفعه بعد که در یک کتابخانه آلمانی هستید بدانید.

این حیرت انگیز است که چگونه این یادداشت ها به راحتی با ارزش چهره گرفته شده اند - به عنوان حاشیه نویسی مفید یا کلیدهای تفسیر. در "گلچین نورتون ادبیات انگلیسی" ، یادداشت های الیوت نه در انتهای شعر چاپ می شوند ، جایی که او آنها را قرار داده است ، بلکه در پایین صفحه ، به عنوان پاورقی ها ، با حاشیه نویسی های خود ویراستاران نورتون درگیر است. در مورد چه مرجعی؟یادداشت ها راهنمای خواننده شعر نیستند. آنها بخشی از شعر هستند. آنها معما را تفسیر نمی کنند. آنها یک معمای دیگر هستند که باید تفسیر شوند. اگر جویس آنها را نوشته بود ، هیچ کس تصور نمی کرد که آنها صرفاً آن چیزی باشند که به نظر می رسد.

در حقیقت ، یادداشت ها و چیزهای دیگر در شعر ، تقریباً مطمئناً از جویس الهام گرفته شده بودند. الیوت "زمین زباله" را قبل از انتشار "اولیس" به پایان رساند ، اما او قبلاً تقریباً کل رمان را خوانده بود ، ابتدا در خودخواه ، جایی که برخی از فصل های اولیه سریال شده بودند ، و سپس در یک نسخه خطی که توسط خود جویس به او وام داده شد.(پوند آنها را در تماس قرار داده بود.) در آوریل 1921 ، جویس الیوت را در اواخر فصل های معروف به "گاو خورشید" (تاریخ تقلید تور-فورس زبان ، از آنگلوساکسون تا پیجین) فرستاد. "سیرس ، "و" Eumaeus ". یک ماه بعد ، الیوت نسخه خطی را برگرداند. جویس نوشت: "من چیزی جز تحسین ندارم.""من آرزو می کنم ، به خاطر خودم ، که من آن را نخوانده ام."سالها بعد ، او به یک مصاحبه کننده گفت که او کار خود را روی "زمین زباله" متوقف کرده است ، و معتقد است که جویس قبلاً آنچه را که تلاش می کرد انجام داده بود ، اما آن پوند او را ترغیب کرد که ، حتی اگر جویس این کار را در نثر انجام داده بود ، هنوز هم باید باشدانجام شده در آیه

"زمین زباله" گزارشی از وضعیت اروپا پس از جنگ است."اولیس" داستان یک روز در زندگی سه دوبلین است. اما آنها به طور همزمان قطعات خارق العاده ای از آثار کلامی ، مکعب های معانی ممکن ، دستگاه های بازگشتی هستند که سبک ها و سنت های زیادی را مناسب می کنند که هیچ سبکی از خود ندارند. الیوت به ویرجینیا وولف گفت: "اولیس" ، کل قرن نوزدهم را نابود کرد. این خود جویس را به هیچ وجه برای نوشتن کتاب دیگری در اختیار داشت. این بیهودگی همه سبک های انگلیسی را نشان داد. "به نظر می رسید همه ادبیات را خسته کرده است. این پایان چیزی بود. او می خواست شعر او یکسان باشد.

برای او ، همین بود."زمین زباله" در اکتبر سال 1922 منتشر شد - در ایالات متحده در شماره گیری ، ویرایش شده توسط دوست الیوت تایر و در انگلیس در اولین شماره از مجله خود الیوت ، "Criterion". الیوت اکنون به همه گفت که او با این نوع کارها تمام شده است. او شروع به صحبت از شعر به عنوان نوعی ریفلاکس روانی ، "قطعه ای از ناله ریتمیک" کرد. او دقیقاً آن را انکار نکرد ، اما به ندرت دوباره در مورد آن بحث کرد ، مگر به عنوان محصول جانبی یک ازدواج بد. او تجربه ترکیبی را پشت سر گذاشته بود که هرچه بود ، او مایل نبود دوباره از آن عبور کند.

اولین کتابهای الیوت در انگلیس ضعیف فروخته شد. نسخه کتاب "زمین زباله" که توسط Hogarth Press Woolfs منتشر شده است ، در شش ماه اول سیصد و سی نسخه فروخته است. در آوریل 1923 ، ناشر انگلیس "چوب مقدس" گزارش داد که در آن سال فقط حدود بیست نسخه فروخته شده است. اما الیوت تقریباً بلافاصله توسط دانشگاهیان جوان انگلیس ، به ویژه در کمبریج مورد استفاده قرار گرفت. مسیر او برای تأثیرگذاری و شهرت از نهادی که او به طرز وحشتناکی مورد اهانت قرار گرفته بود ، گذشت.

کمبریج جایی است که ریچاردز تدریس می کند. او به دنبال الیوت در بانک بود تا او را به تدریس یک دوره جلب کند. الیوت از بین رفت (او شغل خود را در این بانک دوست داشت) ، اما ریچاردز و سایر دانشگاهیان کمبریج ، از جمله دانش آموز ریچاردز ویلیام امپسون ، و حتی رقیب ریچاردز F. R. Leavis ، که در کتاب های الیوت الگوی روش جدیدی برای آموزش زبان انگلیسی یافت شد. همتایان آمریکایی آنها ، منتقدان جدید ، همچنین Exegetes فداکار الیوت بودند (و تقریباً همه آنها ریچاردز را به عنوان یک الگوی و الهام بخش ذکر کردند). آنها با هم ، بخش انگلیسی مدرن را ایجاد کردند.

بخش انگلیسی بر این عقیده تأسیس شده است که به مردم نیاز به آموزش نحوه خواندن ادبیات دارد. این یک گزاره بدیهی نیست. قبل از اینکه ادارات انگلیسی وجود داشته باشد ، مردم داستان ، شعرها و نمایشنامه ها را می خوانند بدون اینکه تصور کنند که آموزش ویژه لازم است. اما بیشتر اساتید انگلیسی فکر می کنند که مردم به طور شهودی راهی را انجام نمی دهند که نوشتن ادبیات کار می کند. خوانندگان فکر می کنند که داستان ها و اشعار پر از نمادهایی هستند که "برای" چیزی "ایستاده اند ، یا اعتقاداتی که در آنها بیان شده است ، خود نویسنده است ، یا این که یک معنای پنهان وجود دارد که قرار است آنها پیدا کنند. آنها قادر به درک اظهاراتی نیستند که ادعاهای ساده ای از واقعیت نیستند. مردم ادبیات را به معنای واقعی کلمه می خوانند.

تقریباً همه چیز در انتقادات اولیه الیوت ، به جز بی اعتنایی او به روش ها و نظریه ها ("هیچ روشی وجود ندارد که بسیار باهوش باشد" ، همانطور که او به طور خلقی بیان کرد) ، با وضعیت دانشگاهیان ادبی روبرو شد. الیوت با انواع دیگر نوشتن به سردرگمی ادبیات حمله کرد. او اصطلاحاتی را مانند "همبستگی عینی" فرموله کرد که مانند ابزارهای دقیق برای تجزیه و تحلیل انتقادی به نظر می رسید.(خود الیوت هرگز از این اصطلاح استفاده نکرد.) او اصرار داشت که آثار ادبیات به دلایل ادبی مورد قضاوت قرار می گیرند ، و او ادبیات را از بیوگرافی و تاریخ فکری جدا کرد. وی برای این اصل استدلال كرد كه مهمترین چیزی كه شما برای خواندن شعر باید بدانید ، اشعار دیگری است - اصولی كه لئونارد وولف ، در بررسی "چوب مقدس" ، كه به عنوان "بازگشت به ارسطو" شناخته شده است. الیوت به استقلال ادبیات کمک کرد. این پروژه عالی دیگر مدرنیسم بود ، و همچنین به آنچه اساتید ادبیات برای تبدیل شدن به انگلیسی به یک رشته دانشگاهی نیاز داشتند.

طی چند ماه از بازگشت او از لوزان ، الیوت عود کرد. او در مارس 1922 به لوئیس نوشت: "من بسیار خسته و افسرده هستم." ویوین با تب در رختخواب بوده است و زندگی به طور کلی وحشتناک بوده است. "قطره شکایات به یک فروپاشی تبدیل می شود."من در حال حاضر احساس خوبی دارم و متقاعد شده ام که نمی توانم خیلی طولانی در این نوع زندگی نگه داشته باشم" (فوریه ، 1923)."من ناامیدانه خسته شده ام و برای مدت طولانی فرار کرده ام" (ژانویه ، 1924)."من خودم عذاب وحشتناکی را پشت سر گذاشته ام که هنوز نمی فهمم ، و این باعث شده من کاملاً مبهوت و مبهوت شود" (آوریل ، 1924). به ویرجینیا وولف: "من در یک آبگوشت جوشانده شده ام" (اوت 1924).

ویوین تقریباً درگذشت ، ظاهراً به دلیل برخی از درمان های پزشکی Quack. او همچنین دوره های نابودی داشت و همسرش را عذاب می داد. الیوت به راسل گفت: "همانطور که شما ده سال پیش پیش بینی کرده اید ، همه چیز معلوم شده است."او با کمال تعجب ، جان میدلتون موری ، که سردبیر وی در آتنائوم بود ، رفت و در آنجا برخی از بهترین قطعات اولیه خود را منتشر کرده بود. تعداد کمی از افراد ادبی الیوت در عزت نفس پایین نگه داشته شدند. او به او گفت: "رسول فکر آزاد حومه".(او همچنین همسر اول موری ، کاترین مانسفیلد را تحقیر کرد: "یکی از پایدار ترین و ضخیم ترین وزغ های خاردار.")

موری یا این را حس نمی کرد یا اهمیتی نمی داد. او یک دوست وفادار بود و وقتی الیوت در ناامیدی پس از "زمین زباله" به او روی آورد ، موری با یک توصیه ساده پاسخ داد. وی گفت: "زندگی کنید ، و بگذارید آنچه ممکن است باشد ،" به معنای خود ، کاری را برای خودتان انجام دهید ، حتی اگر ممکن است به ویوین آسیب برساند. به نظر می رسد الیوت این کار را آزاد کرده است. یا از آنجا که این الیوت بود ، به نظر می رسد که وی از این نظر مجاز بوده است که یک کاراپاس جدید و ضد آسیب بیشتر برای خودش ایجاد کند.

این بحران همزمان با یک چرخش چشمگیر به سمت راست بود. الیوت در طول سال تحصیلات تکمیلی خود در پاریس به فکر راستگرا فرانسوی علاقه مند شده بود ، اما نامه های اولیه او ، تا آنجا که به مسائل سیاسی می پردازند ، غیرقانونی نیستند. پس از "زمین زباله" ، به نظر می رسد که یک پرده بلند شده است. او در سال 1924 به مادرش می نویسد: "دیدگاه های سیاسی و اجتماعی من" ، "ارتجاعی و فوق العاده محافظه کار" هستند. این تقریباً یک تفسیر است. وی در ظرفیت ویراستار معیار ، به چارلز مورراس ، رهبر عمل ضد ستیزی ، پروتو فاشیستی Française _ ، _ به او اطمینان می دهد ، "من یقین دارم که گروه معیار نمایانگر بدنه نظر نزدیکترین به L است"اکشن Française."به یکی از مشارکت کنندگان ، او پیشنهاد می کند که" مقاله ای از طرف شما با تأیید چارلز دوم یا جورج سوم واقعاً مورد استقبال قرار می گیرد. "او به دیگری اعتراف می کند ، "من همه برای امپراتوری ها ، به ویژه امپراتوری اترو-مجارستان هستم."

وی از یک همکار می پرسد: "ای کاش به Fashismo نگاه می کنید.""دریابید که آیا این فلسفه کلی دارد یا خیر ، آیا این ایده های کلی آن به هر طریقی می تواند به خود ما متصل شود."(وی نتیجه گرفت که فاشیسم ، به عنوان یک ایدئولوژی سکولار ، غیرقانونی است.) در سال 1928 ، وی در مقدمه کتاب مقاله ها اعلام کرد که او یک کلاسیک ، سلطنتی و یک آنگلو-کاتولیک است. او در سال 1931 می نویسد: "جهان در تلاش است تا تلاش برای ایجاد یک ذهنیت متمدن اما غیر مسیحی را ایجاد کند." او در سال 1931 می نویسد. "این آزمایش شکست خواهد خورد. اما ما باید در انتظار فروپاشی آن بسیار صبور باشیم. در همین حال بازخرید زمان: به گونه ای که ایمان ممکن است در سنین تاریک قبل از ما زنده باشد. "

قسمت انتهایی از مواضع الیوت پس از سال 1922 در آغوش گرفته است - جورج سوم؟ - توضیح آن دشوار است. به نظر می رسد که آنها عمداً منحرف هستند و از سر هر جنبش جدی محافظه کارانه در انگلیس پرواز می کنند. ممکن است نوعی خودداری از خود در انتهای آن بوده است. وی در انتقادات خود ، به نویسندگانی که یک بار به جلوه بزرگی ارتقاء یافته بود ، مانند دون و ژول لافورگ ، شاعر فرانسوی در اواخر قرن نوزدهم که تأثیر عظیمی در "Prufrock" داشته است ، شروع کرد. الیوت اکنون این شاعران را به عنوان گله های ادبی می دید و بخش هایی از ایده ها و تصاویر را با هم جمع می کرد و آنها را با احساسات اساساً نامربوط تزریق می کرد. به نظر می رسید این نوع شعر ، تلاش ناکافی برای ایجاد معنا در دنیایی بدون ایمان داشته باشد ، و به نظر می رسید که اشعار اولیه او علائم همان بیهودگی است. بنابراین او سعی کرد در زندگی مدرن در را ببندد. خیلی دیر شده بود ، البته. او نویسنده "Prufrock" و "The Waste Land" بود. او قبلاً داخل بود.♦

التداول المالي...
ما را در سایت التداول المالي دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : سیروس ابراهیم‌زاده بازدید : <-PostHit-> تاريخ : يکشنبه 28 اسفند 1401 ساعت: 11:30